باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

من از کدام دیار آمدم

که هر باغش هزار چلچله منزل اوست

من از کدام دیار آمدم

که در دشتش گل و شکوفه به راهند

تیر بود و گرما بود

و در تب گرم مرداد جان به گرمی شهر دادیم

گذشت تابستان دگر پاییز براهست

و شهر شهر چنارهای سبز

بی پاییز

گرم پرحرارت خواهد ماند

تقدیم به علی نصیبی گرگان ما

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme