باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

 چه فکر می کنی؟

جهان چو آبگینه شکسته ای ست

که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت

چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ

زمان بی کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی ست

این درنگ درد و رنج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

نوشته شده در جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme