باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

لب دریا، جدال تور و ماهی،

ز وحشت می رود چشمم سیاهی،

تپیدن های جان ها بود بر خاک،

کنار هم، گناه و بیگناهی !

 


نوشته شده در شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme