باغ سكوت من
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
1.در شگفتم از بخیل :به سوی فقری می شتابد که از آن می گریزد و سرمایه ای را از دست میدهد کهبرای ان تلاش میکند .در دنیا چون تهی دستان زندگی میکند اما در اخرت چون سرمایه داران محاکمه میشود.
2.درشگفتم ازمتکبری که دیروز نطفه ای بی ارزش و فردا مرداری گندیده خواهد بود.
3.درشگفتماز آن کس که که مردگان را میبیند ومرگ را از یاد برده است.و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوبارهرا انکار می کند درحالی که پیدایش آغازین را می نگرد.
4. در شگفتم از ان کس که خانه نابود شدنی را آباد می کند اما جایگاه همیشگی اش را از یاد برده است.
نوشته شده در سهشنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ساعت
۸:٥٦ ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |
| Design By : Mihantheme |
