باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

هر چند که رنگ و بوی زیباسـت مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معـلوم نـشد که در طربخانه خاک

نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا

*** 

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

یا در پی نیستی و هسـتی گذرد

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

*** 
گر یک نفـسـت ز زندگانی گذرد

مـگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

*** 
گویند بهشت و حورعین خواهد بود

آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

*** 
گویند بهشـت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کـن قدح باده و بر دستـم نـه

نـقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

*** 
هر صبح که روی لاله شبنم گیرد

بالای بنفشه در چمن خم گیرد

انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید

کو دامن خویشتن فراهم گیرد

*** 
یاران موافق همه از دست شدند

در پای اجل یکان یکان پست شدند

خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر

دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند

*** 
یک جام شراب صد دل و دین ارزد

یک جرعـه می مملکـت چین ارزد

جز باده لعـل نیسـت در روی زمین

تلـخی کـه هزار جان شیرین ارزد

*** 
خشـت سر خم ز ملکت جم خوشتر

بوی قدح از غذای مریم خوشـتر

آه سـحری ز سینـه خـماری

از نالـه بوسـعید و ادهم خوشـتر

*** 
وقت سحر است خیز ای مایه ناز

نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانـها کـه بجایند نپایند بسی

و آنها که شدند کس نـمیاید باز

*** 
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

در پیش نهاده کلـه کیکاووس

با کله همی گفت که افسوس افسوس

کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس

*** 

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme