باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

هنگام شب آمد
دل در طلب آمد
جانم به لب آمد
که غم تو به سر نشود

وای از شب هجران
من سر به گریبان
چون شام غریبان
چه شبی که سحر نشود

شب و پرده ی راز
دل و این سوز و گداز
من غرق نیاز
تو و آنهمه ناز

شمع عمرم به سحر نرسد
گر سوز دلم به ثمر نرسد

من مرغ شباهنگ توام
ای گل به خدا . . .
دلتنگ توام
در چنگ توام
رام توام

من . . .
که اسیر خیال توام
تشنه ی جام وصال توام
ای آشنا به دردم
من از تو برنگردم
به تو جز وفا چه کردم !

من مرغ شباهنگ توام
ای گل به خدا . . .
دلتنگ توام
در چنگ توام
رام توام . . . . . . .

نوشته شده در جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme