باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

سحر خندد به نور زرد فانوس

پرستویی دهد بر جفت خود بوس

نگاهم میدود بر سینه راه

ترا دیگر نخواهم دید افسوس

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme