باغ سكوت من
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره دل ناامید من، تو رو آرزو داره دل ناامید من ، تو رو آرزو داره ای همیشگی ترین ،ای دورترین سوختن کار من است ، نگرانم منشین راست می گفتی تو ، دیگر اکنون دیر است دوستی و دوری ، آخرین تقدیر است راست می گفتی تو ، باید از عشق برید از چنین پایانی به سر آغاز رسید شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم تو رها از من باش ، ای برایم همه کس زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس تو و خورشید بلند ، من و شب های قفس بعد از این با خود باش ، یاد تو ما را بس شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم
| Design By : Mihantheme |
