باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

دروغ ، به زبان ِ ساده ، گزاره ای نادرست است. دروغ گزاره ای است، که نادرستی آن به هر حال ، برای کسی یا گروهی مشخص است ، ولو گروهی دیگر آن را درست بخوانند. دروغگو از سرِ «باور و یا ایمان و یا مصلحت » ممکن است ، حقیقت را انکار کند و یا وارونه سازد؛ اما از اصل ِ آن گریزان نمی شود.

اما، هنگامی که گزاره یا گزاره هایی به چیزهای فریبنده «آراسته» می شوند، موضوعِ درستی و نادرستی تحت ِ تاثیر قرار می گیرد. یعنی، آن گاه که گزاره ای «زر اندود» می شود، محتوای آن ناپدید می شود و دیگر تعهدی به حقیقت نخواهد داشت . گزاره ای را که این گونه آراسته شود، « سخن ِ مزخرف» می گویند و گوینده را «مزخرف گو» و این گونه سخن گفتن را «مزخرف گویی» می نامند. در فرهنگ ِمعین، مزخرف به معنا ِ زر اندود و آراسته شده با چیز های فریبنده آمده است . در زبان محاوره و عمومی تعابیری هم چون  «دری وری » و « شِـر و ود » برای مزخرف گویی بکار می رود . هری فرانکفورت ، یکی از فیلسوفان ِِ معاصر نیز در کتابی با همین نام ، تاملات ِ جالبی در خصوص ماهیت ِ مزخرف گویی دارد .

اتفاق ِ مهم در مزخرف گویی، گم شدن ِ حقیقت است. مزخرف گو، نه تنها هیچ گونه توجهی به حقیقت ندارد، بلکه صرفا ً در صدد منکوب کردن ِ مخاطب است. فرد مزخرف گو، آگاهانه یا نا آگاهانه، گزاره های درست یا نادرست را، آن چنان در هم می آمیزد، که قاعده و زمان و مکان ِ حاکم بر « متن »، هر لحظه تغییر می کند. تمام ِ هم و غم ِ مزخرف گو، لا پوشانی واقعیت و یا حقیقتی است، که از آن گریزان است. تا حدی که در مزخرف گویی، حقیقتی ولو نسبی، برای هیچ کس روشن نمی شود حتی برای فرد مزخرف گو .

مزخرف گو، بر خلاف ِ آنچه نشان می دهد، به شدت تحت تاثیر مخاطب است و تنها هدفش « گمراه کردنِ ذهن» اوست . مزخرف گو ، نمی خواهد مخاطب به « ترسِ» او از واقعیت و حقیقت ِ نامطلوب ، پی ببرد و به همین خاطر از « واقعیات ِ کوچک » به دامن ِ « ایده آل هایِ ذهنیِ » مخاطب و بدیهیاتِ کلی پناه می برد و به هر بهانه ای گزاره های خود را با آنها می آلاید .

مخاطب ِ فرد مزخرف گو، اغلب از سر ناچاری به مزخرفات ِ او گوش دهد و یا برای اثبات ِ مزخرف گویی او و یا نشان دادن ِ یک نمایش ِ مزخرف گویی، به این کار اقدام می کند. البته مخاطب ِفرد مزخرف گو، برای آن که بفهمد، « او » چیزی برای گفتن ندارد، باید به مزخرفات او گوش فرا دهد. و گاهی هم مخاطب از سر صداقت و یا سادگی، مدهوش ِ فرد مزخرف گو می شود و ذهن و زندگی ِ خود را با مزخرفات ِ او درگیر می کند و حتی سهوا ً به « تحلیلِ» مزخرفات او می پردازد.

 

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme