باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

روزی کسی به خیام ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت :

شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!

خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟

آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز

وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...

خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و

دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی ؟!... بعد

پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .

بزرگی می گوید : (کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند) .

امیدوارم همه ما ارزش زندگی را بدانیم و برای شادی هم بکوشیم .

نوشته شده در شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme