باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...



می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم 
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم 
تحمل می کنم بی تو به هر سختی 
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی 


به شرطی بشنوم دنیات آرومه 
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه 

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم

تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه 
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه 
نمی رسه به تو حتی صدای من 
تو خوشبختی ، همین بسه برای من 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme