باغ سكوت من
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
حتی اگر اهل کتاب خوانی هم نباشیم بالاخره چند کتاب هست که همیشه به آنها مراجعه کنیم. یکی از آنها حتما دیوان خواجه شمس الدین محمد است آن را بر می داریم و حمد و فاتحه ای به روان او می فرستیم و چشم ها را می بندیم و می خوانیم: ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی من طالب یک رازم تو صاحب آن فالی بر سر شاخ نبات بر پیر مراد بگو و او پاسخ تو را از ششصد سال پیش می دهد. حافظ شش صد سال است که در دل همه مردم ایران زنده است. زلف بر باد مده تا ندهی بربادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر شمع مشو ورنه بسوزی مارا یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم حافظ ار جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که در بند توأم آزادم...
| Design By : Mihantheme |



