باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره

دل ناامید من، تو رو آرزو داره

 دل ناامید من ، تو رو آرزو داره

 ای همیشگی ترین ،ای دورترین

سوختن کار من است ، نگرانم منشین

راست می گفتی تو ، دیگر اکنون دیر است

دوستی و دوری ، آخرین تقدیر است

راست می گفتی تو ، باید از عشق برید

از چنین پایانی به سر آغاز رسید

شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم

چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم

 تو رها از من باش ، ای

برایم همه کس

 زیر آوار قفس ، مانده ام من ز نفس

تو و خورشید بلند ، من و شب های قفس

 بعد از این با خود باش ، یاد تو ما را بس

 شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم

چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم

نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |


 حرفهای ما هنوز ناتمام... 

 

 تا نگاه می کنی: 

                      وقت رفتن است. 

 باز هم همان حکایت همیشگی! 

 

 پیش از آن که با خبر شوی  

 لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود 

 آی... 

 ای دریغ و حسرت همیشگی! 

 ناگهان 

         چقدر زود 

                     دیر می شود! 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme