باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم،

وقتی که دیگر رفت

من به انتظارآمدنش نشستم،

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد

من او را دوست داشتم،

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم ،

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

و چه سخت است تنها شدن!

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme