باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...

بیگانه

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند

هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند


ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده

گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند


از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا

غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند

نوشته شده در جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme