باغ سكوت من

بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...


مرا عمری به دنبالت کشاندی 
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس 
که سطری هم از این دفتر نخواندی 
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت 
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ***امید*** رد پای دوست () |

Design By : Mihantheme