باغ سكوت من
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
توی گسترده ی رؤیا ای سوار اسب ابلق راهی کدوم مسیری توی تاریکی مطلق ای به رؤیا سر سپرده با توام ای همه خوبی راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی با توام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی توی خورجین قشنگت عکس ماه پیشونی داری واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه از خواب قصه بلند شو اسب چوبیتو رها کن ماه پیشونی مال قصه ست مرد من منو صدا کن اگه از افسانه دورم اگه ماه پیشونی نیستم اگه با زمین غریبه اگه آسمونی نیستم می تونم یه سایه باشم برای یه خواب شیرین می تونم نوشدارو باشم برای یه لحظه تسکین ماه پیشونی اگه قلبش قلب یه کفتر تنهاست اگه قامت بلندش قامت جدایی ماست من حقیقی تر از اندوه رعشه ی تلخ صداتم ماه پیشونی نیستم اما آشنا با غصه هاتم
عروسک قصه ی من سوختن من ساختنمه تو این قمار بی غرور بردن من ، باختنمه عروسک قصه ی من شکستنم فال منه این سایه ی همیشگی مرگه که دنبال منه جفتای عاشقو ببین از پل آبی می گذرن عروسک قلبشونو به جشن بوسه می برن اما برای من و تو اون لحظه ی آبی کجاست ؟ عروسک قصه ی من پس شب آفتابی کجاست ؟
شب آغاز هجرت تو شب از خود گذشتنم بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو ، شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن ، شب مردن شب دل کندن من از ما بود واسه جشن دلتنگی ما گل گریه ، سبد سبد بود با طلوع عشق من و تو هم زمین ، هم ستاره بد بود از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تو اوج ریاضتم بود چه مؤمنانه از خود گذشتم کوچ من از من ، نهایتم بود به دادم برس ، به دادم برس تو ای ناجی تبار من به دادم برس ، به دادم برس تو ای قلب سوگوار من سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست با پر و بال خاکی من شوق پرواز آخرین نیست بی تو باید دوباره برگشت به شب بی پناهی سنگر وحشت من از من مرهم زخم پیر من کو ؟ واسه پیدا شدن تو آینه جاده ی سبز گم شدن کو ؟ بی تو باید دوباره گم شد تو غبار تباهی با من نیاز خاک زمین بود تو پل به فتح ستاره بستی اگر شکستم ، از تو شکستم اگر شکستی ، از خود شکستی به دادم برس ، به دادم برس تو ای ناجی تبار من به دادم برس ، به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
تن تو کو ؟ تن صمیمی تو کو ؟ ای که تکیه گاه من نبود عطوفت تن تکیده ی تو کو ؟ تنی که جون پناه من نبود سبد سبد گلای تازه ی تنت برای باغ دست من نبود افسته ی ظهور دست های تو جز قصه ی شکست من نبود صندوقچه ی عزیز خاطراتمو ببین ، ببین که موریانه خورد ببین ، ببین که بی کبوار صدای تو گلای رازقیمو باد برد درخت تن سپرده دست بادم و پر از جوانه ی شکستنم ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق در آستانه ی شکستنم رفتن تو افول خاکستری ستاره ی دل بستن من بود شعر نجیب اسم تو غزل نبود حماسه ی شکستن من بود مفسر محبت ، ای رسول عشق بگو ، بگو که معبدت کجاست مهاجر همیشه با سفر رفیق بگو ، بگو که مقصدت کجاست آه ای مسافر تمام جاده ها چرا شبانه کوچ می کنی دلم گرفت از این سفر ، دلم گرفت چه غمگنانه کوچ می کنی تن تو کو ؟ آهنگ سبد
اسم تو قشنگ ترین قصه برای
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
سبد سبد گلای تازه ی تنت
برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهای تو
جز قصه شکست من نبود
صندوقچه ی عزیز خاطراتمو
ببین ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو
گلای رازقیمو باد برد
تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده ی تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
درخت تن سپرده دست بادم و
پر از جوانه ی شکستنم
ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق
در آستانه ی شکستنم
رفتن تو افول خاکستریه
ستاره ی دل بستن من بود
شعر نجیب اسم تو غزل نبود
حماسه شکستن من بود
مفسر محبت رسول عشق
بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر همیشه با سفر رفیق
بگو بگو که مقصدت کجاست
آه ای مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ می کنی
دلم گرفت از این سفردلم گرفت
چه غمگنانه کوچ می کنی
تن تو کو، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود
تو چی هستی ؟
گفتنه
اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه
غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم
بهترین غنچه
ی لذت برای شکفتنه
لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو
مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه
داغی وسوسوه ی گرفتن دستای تو
کوره ی بزرگ خورشید و توی خواب دیدنه
تو چی هستی ؟
تو چی هستی که تماشا کردنت
مثل پر به آسمون گشودنه
تو کی هستی ؟
تو
کی هستی که تمام لحظه ها
بی تو بودن ، مثل با تو بودنه
زیر نور خیس بارون ، مخمل سبز چشات
جنگل جادویی در به دری های منه
گیسوی بلند تو ، که شعری از رهاییه
زنجیر سیاه موندن برای پای منه
صدای هق هق من میون تاریکی شب
صدای شکستنه ، صدای سرد مردنه
صدای دور شدن پای من از کوچه ی تو
آخرین حرف منه صدای جون سپردنه
قصه ی وفا
به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم
| Design By : Mihantheme |




