باغ سكوت من
بزار فردای دنیامو به دستای تو بسپارم... واسه پروانگی کردن من این دستا رو کم دارم...
بالاترین ناباوری مرگ است! در عرصه پیکارمان با مرگ، تدبیری نمی دانیم وقتی شبیخون می زند،ناچار در بهت،در ناباوری،خاموش می مانیم! او را که تا دیروز می دیدیم، او را که با هر ذره جان دوست میداشتیم، ناگاه! باور کرد باید؟! این خاموشی مطلق، این بهت،این بغض، این فاصله،این ظلمت، این سرما و این سرسام؟ این آوار؟ این سنگ سرد؟! این گور؟ این تا همیشه؟ تا ابد؟ تا بی نهایت؟ دور....! آنگاه، بی او، باز این مصیبت گاه، و این راه...! ناباوری تیری ست! تیری گران،جانسوز. ان گونه جانسوز است، کز بال باورهای مان، خون می چکد امروز!
| Design By : Mihantheme |
